درباره نقد (گذری بر فلسفه نقد)

درباره نقد (گذری بر فلسفه نقد)
  • نویسنده: نوئل کارول
  • مترجم: صالح طباطبایی
  • ناشر: نشر نی
  • سال نشر: ۱۳۹۳

فهرست مطالب

  • مقدمه
  • نقد همچون ارزیابی
  • آن چه مورد نقد قرار می گیرد : متعلَقِ نقد
  • اجزاء نقد(منهای یک)
  • ارزیابی مسائل و چشم اندازها
  • پی نوشت ها مولف
  • واژه نامه
  • نمایه

بخش از مقدمه کتاب:

کتاب حاضر تمرینی است در فلسفه‌ی نقد یا «فرانقد» (Mcta-criticism) چنان که زمانی به این نام خوانده می‌شد.این شاخه‌ای از فلسفه‌ی هنر (یا زیبایی سناسی) است که مووضع بحثش نقد هنرهاست.

دوران اوج شکوفایی فلسفه‌ی نقد از دهه‌ی 1950 تا ده‌ی 1960 بود. در آن زمان، برخی از فیلسوفان هنر بر این باور بودند که فرانقد موضوع محوری زیبایی شناسی فلسفی است. مثلاً عنوان فرعی رساله‌ی زیبایی شناسی (Aestherics) اثر دوران ساز مونروبردسلی ((1915-1985) فیلسوف هنر آمریکایی - م Monroe Beardsley .) مسائلی در فلسفه‌ی نقد بود. (1) شاید یکی از دلائلی که فرانقد دردهه‌های 1950 و 1960 رونق داشت آن باشد که در آن هنگام شکاکیتی درباره‌ی دورنمای «تعریف هنر» حکم‌فرما بود، چون اگر تعریف هنر ممکن است نمی‌شد، چه امیدی به تکوین فلسفه‌ی هنر بود؟ به جای فلسفه‌ی هنر، به نظر می‌رسید که بهترین چیز فلسفه‌ی نقد بود که بایستی ساخته می‌شد.

البته رفته رفته تا دهه‌ی 1970 تعریفی از هنر به تعداد فزاینده و، به همراه‌شان، فلسفه‌های هنر تمام عیاری، چون فلسفه‌ی هنر آرتور دانتو ((1924) فیلسوف و منتقد هنر آمریکایی. – م. Arthur C. Danto) ،پدیدار شدند؛ از آن پس، فلسفه‌ی اهمیت و جایگاه نخستین را از دست داد.

اما، به باور من، زمان آن فرا رسیده است که این کار دوباره رونق گذشته‌اش را باز یابد، چه نقد هنر اکنون احتمالاً بیش از هر زمان دیگری در تاریخ جهان تولید و مصرف می‌شود. از این گذشته، به گمانم، اگر از فلسفه‌ی نقد غفلت ورزیم بسی زیان خواهیم کرد؛ زیرا فلسفه‌ی نقد نه تنها کمابیش به هر مسئله مهمی در فلسفه‌ی هنر توجه دارد، بلکه با چنان روشی به آن مسائل می‌پردازد که مخاطرات احتمالی در حل آنها بسیار روشن و واضح باشد، دقیقاً از آن رو که فلسفه‌ی نقد مستقیماً به معماهای ناگریزی در حورزه‌ی نقد مربوط است. وانگهی، شاید این شیوه که می‌توان آن را در حل مسائل مزبور به کار بست، برخی از راه‌های احتمالی بررسی انتقادی را بگشاید، حال آن که احتمالات دیگر را منتفی سازد. و این، البته، مهم است، زیرا نقد تسهیل کننده‌ی ضروری کاربست‌های هنر در فرهنگ معاصر است.

در واقع، از آنجا که نقد نقشی چنین حیاتی در فرهنگ معاصر دارد، این فقط کتابی برای فیلسوفان نیست، مصرف کنندگان فرهیخته‌ی هنرها متکی به منتقدان‌اند تا آنان را یاری کنند که از عهده‌ی رویارویی با انبوه آثار هنری عرضه شده در انواع رسانه‌های گوناگون برآیند؛ زیرا نه تنها نقد بیش از پیش وجود دارد، که هنر نیز امروزه بسی بیشتر از هر دوره‌ی دیگری از تاریخ در دسترس است. ما از منتقدان انتظار داریم تا در انتخاب آن چه شایسته‌ی توجه است، ما را سفارش و راهنمایی کنند، یا در فهم و ارزیابی مجموعه‌ی آثاری که پیش روی‌مان است، یاری‌مان دهند. گاهی نقد ما را با اندیشه‌های تازه‌ای آشنا می‌سازد. گاهی این کشش را در خود می‌یابیم که می‌خواهیم با بیاناتی منتقدانه به بحث بپردازیم. ولی برای رد قبول آثار نقادانه نیازمند آنیم که بدانیم نقد چیست (دریافت مفهوم نقد و کارکرد آن). ما (که مرادم از «ما» همه‌ی مصرف کنندگان فرهیخته‌ی هنرهاست) به یک فلسفه‌ی نقد نیاز داریم.

فلسفه‌ی نقد آشکارا به گونه‌ی فلسفه‌ی مضاعف تعلق دارد. بر خلاف مابعدالطبیعه، اخلاق و معرفت شناسی (که ظاهراً موضوع خاص خود را دارند)، فلسفه‌ی مضاعف جستاری از مرتبه‌ی دوم است. کاربست‌های مرتبه‌ی نخست هر فلسفه‌ی مضاعفی آن چیزی است که پس از واژه‌ی فلسفه‌ می‌آید (مانند «ریاضیات» در خصوص فلسفه‌ی ریاضیات» و همان موضوع اصلی آن فلسفه‌ی مضاعف است. به دیگر سخن، هر فلسفه‌ی مضاعفی کاربست خاصی، مثلاً نقد، را چون موضوع خود دارد و می‌کوشد تا به تفصیل هر آن چه را موجب یک پارچگی و نظم منطقی آن کاربست باشد تبیین کند (یعنی اهداف آن کاربست و نیز مفاهیم و الگوهای استدلالی که تحقیق عقلانی اهداف کاربست را ممکن می‌سازد به روشنی توضیح می‌دهد).

مرادم از این ادعا که عهده‌دار فلسفه‌ی نقد شده‌ام، اشاره به آن است که می‌کوشم به شیوه‌ای عقلانی کاربست (با کاربست‌های) نقد هنری را بازسازی کنم. مقصودم کوشش برای تکوین چارچوبی است که کاربست‌های نقد بتواند در حیطه‌ی آن قابل فهم و منظم شود- دست کم، تا اندازه‌ای که این کارشدنی باشد – و در عین حال، در اغلب موارد، روش‌های عملی اجرای نقد را نیز مد نظر دارم (همچنین برداشت‌های شهودی ثابت و پایدارمان را درباره‌ی نقد به جد در نظر می‌گیرم). ابداً نخواهم کوشید که آرمانی مثالی از نقد را، بر پایه‌ی برخی مبادی معرفت شناختی مقتبس از جاهای دیگر، بر کاربست نقد هنری تحمیل کنم.

در عوض، کشش هماهنگی در سراسر کتاب صرف خواهد شد که تا حد امکان به واقعیات نقد در حوزه‌های مختلف – خواه در حوزه‌های علم و ادب و خواه در روزنامه‌نگاری – نزدیک بمانیم. زیرا این مطلب که باید پیش فرض‌های‌مان را بیازماییم بر خلاف شیوه‌ی نقد است. آن چنان که آن را می‌شناسیم، چه، اگر راستش را بخواهید، هیچ محک و معیار دیگری ]برای سنجش این پیش‌فرض‌ها[ نداریم.

هر چند می‌اندیشیم که عمده‌ی نظرپردازی‌هایم درباره‌ی نقد بای با اجرای نقد هماهنگ باشد، این کتاب را نباید به جای جامعه‌شناسی گرفت، چه بررسی‌ام درباره‌ی نقد دارای بعدی هنجارمند (normative) است. قرار نیست فقط به وصف آن چه منتقدان می‌کنند بپردازیم، زیرا خود منتقدان درباره‌ی آن چه می‌کنند یا حتی درباره‌ی آن چه باید بکنند، توافق نظر ندارند. از آن جا که بناست در این مباحثات پادرمیانی کنم و، به تعبیری، به نفع یک طرف، نه طرف دیگر، حکم دهم، مرا نباید چون ناظری بی‌طرف گمان برد (هر چند که این نکته را باید بی‌درنگ در اینجا بیفزایم که مصرانه خواهم کوشید که ناظری منصف باشم).

در واقع، مثلاً در مورد پاره‌ای از معیارهای آن چه باید نقد راستین خوانده شود به استدلال خواهم پرداخت، و آشکار خواهد شد که هر آن چه مردم عادت دارند بر آن نام نقد بنهند با آن موازین و معیارهایی که از آن دفاع می‌کنم همواره تطبیق ندارد. زیرا، چنان که گفتم، این کتاب بازسازی کاربست نقد است، ولی متأثر از هنجار عقلانیت این بدین معناست که سخت خواهم کوشید تا هر قدر ممکن باشد، آن کاربست و برداشت‌های شهودی‌مان را درباره‌اش حفظ کنم و، در عین حال، آن را از درون برخوردار از یک‌پارچگی و نظم منطقی بسازم.

(ادامه دارد - مقدمه کتاب درباره نقد)